تبليغاتX
هل اتی علی الانسان حین من الدهر - داستانی پیرامون دو آیه از آیات سوره ی دهر

وَ یُطعِمونَ الطَّعامِ عَلی حُبِّه مِسکیناً و یَتیماً و اَسیراً، اِنَّما نُطعِمُکُم لِوَجهِ اللهِ لا نُریدَ مِنکُم جَزاءً وَ لا شَکوراً

 

چند روز بود که دخترش واسه افطاری ازش آش می خواست. بالاخره اون روز بعد از گرفتن حقوقش تونسته بود مقدمات تهیه ی آ ش و تدارک ببینه.

نزدیک اذان بود. آش و کشید تو کاسه تا ببره بذاره سر سفره و بعد دخترشو بیدار کنه که بیاد افطاریشو بخوره. از پنجره ی کوچیک آشپزخونه یه صدایی شنید:

-    مادر جون طاقت بیار بالاخره یه چیزی پیدا می شه باهاش افطار کنیم. می خوای یکم رو این پله بشین تا حالت جا بیاد.

یه دختر کوچیک که تو بغل مادرش از حال رفته بود. دلش سوخت. دختر خودش هنوز خواب بود. کاسه ی آش و برداشت و به جای سفره برد برای اون دختر و مادر. وقتی برگشت خونه دخترش بیدار شده بود. خوشحال بود و لبخند می زد.

بغض گلوشو گرفت، یعنی کار درستی کرده بود.

دخترش گفت: مامان خدا منو خیلی دوست داره.

-         دخترم خدا همه ی بنده هاشو دوست داره.

-    اما منو یه جور دیگه دوست داره. از خواب که بیدار شدم دیدم شما نیستی رفتم وضو گرفتم و نمازمو خوندم منتظر بودم شما بیاین که با هم افطار کنیم یه دفعه خانوم همسایه درو زد، واسمون یه کاسه آش نذری آورده بود.

 

نوشته شده توسط: شهرزاد رحیم نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 12:14  توسط تسنیمی ها:شهرزاد رحیم نژاد،میترا سلیمانی  |